چرک نویس عزیزم

چرک نویس عزیزم

چرت های خودم و چرت های دوست داشتنی ام
چرک نویس عزیزم

چرک نویس عزیزم

چرت های خودم و چرت های دوست داشتنی ام

حرام است...

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،

خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت

و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت ...

اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت

دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟
.
.
.

"دکتر الهی قمشه ای"



انرژی منفی

ﻣﺮﺩُﻣﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ

ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﺪﺍﻧﻨﺪ "ﺗﻮ" ﭼﻪ ﻣﺮﮔــــﺘــــــ ﺍﺳﺖ ؛

ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ،

ﺑه "تو" ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ:

ﺑـَـﺲ ﮐﻦ ؛ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﻣﻨﻔﯽ ﻧﻔﺮﺳﺖ ...

ممنون


خدایا ممنون که مرا در حد ایوب میبینی...
ولی تمامش کن!
دیگر بریده ام...

تلخ میگذرد


تَلخ میگُذَرَد این روزهــــا..(!)

ک قرار است،

از او ..،

بــرای دِلَم یک انسان معمولی

بسازَم..(!)

همین...

همه چیز


همه چیز دقیقا همانگونه است ک من نمیخواهم
خب این هم برای خودش وضعیتیست دیگر!!

کاش


کاش تلخی زندگی کمی الکل داشت
شاید کمی مستمان میکردو درد رو نمیفهمیدیم.....


دروغ


بـہ ما בروغ میگفتند :

بزرگ شویـב בرבها را فراموش میکنیـב؛

בرست ایـטּ است :

زندگے آنقـבر בرב בارב ڪـہ

از בرב نو בرב ڪهنـہ فراموش میشوב

تیر


زن متولد تیر


خیلی حسّاس، سریع الانتقال، رویایی، عاشق خانه و خانواده، منزوی، عاشق مهتاب، عاشق فرزند، علاقه مند به کشاورزی، گاهی آرام و گاهی طوفانی، خجالتی، بسیار با سلیقه و شیک پوش، پشتیبان اقوام، دارای قویترین احساسات، بهترین آشپز، علاقه زیاد به گل، دارای حس پدرانه یا مادرانه، با وفا، رفیق باز، صرفه جو و اقتصادی، محتاج به کمک دیگران، پر محبّت، مطیع همسر، تا حدودی خسیس، متنفّر از انتقاد، با هوش، اهل قهر و آشتی، در آشتی پیشقدم نمی‌شود، همسری با وفا، غمگین در روزهای ابری، گاهی خوب و گاهی بد، خیالاتی، عاشق عتیقه و اشیاء کهنه، اهل تدارک و آذوقه، مادیّگرا و پول پرست، رک گو، خودخواه ومغرور، تا حدودی سطحی نگر، صبور و آرام، حافظ اسرار، علاقه زیاد به مادر، عاشق تعریف و تمجید، مهمان نواز عالی. خیلی ظریف، شکیبا، صمیمی، محافظه کار، اهل ریسک نیست، میهن پرست، انتقامجو، وسواسی، رئوف و مهربان.

با وفا، نجیب، گاهی اوقات خسیس، در آشپزی قابل، در شبهای مهتابی عاشق، در دوران مادری یک زن کم‌نظیر، از انتقاد نفرت دارد، اگر مورد تمسخر قرار گیرد به شدت آزرده خاطر می‌گردد و تاب تحمل طرد شدن را ندارد. صبر و از خودگذشتگی او برای کسانیکه دوستشان دارد حد و مرزی ندارد.



منو میگه ها....!

منبـــع

گاهی میاندیشم


گاه می اندیشم...

چندان هم مهم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم

همین مرا بس که کوچه ای باشد و باران

وخدایی که زلال تر از باران است

غمگینم



غمگینی آدم هایی که دوستشان دارم غمگینم میکند
گاهی دلم میخواهد با انگشتم گوشه لبشان را بالا ببرم شاید خنده یادشان بیاد
این که کاری از دستم بر
نمی آید
اینکه زورم به دنیا
نمی رسد تلخ است
خیلی
تلـــــــــــــــــــخ