خستـــه ام از تکـرار ندیدنت…!!!
فقط هیچ چیز جالبی اون بیرون وجود نداره...
یک آهنــگ که هزاران بار در خـواب و بیـــــداری تکـرار میشود،
لحظـــه هایی که با زور میـگذرند،
دلـی که حتـی با لـوله باز کـن هم باز نمـیشود،
چشـمهایی که لحـظه ای بارانـشان قطـع نمیشود،
دیگـر چه میخـواهی بدانـی از حالــم؟!
سلامتی اون لحظه که دلــــــــت از همـه دنیا گــرفته،
نه کسـی رو داری باهاش درد دل کنی،
نه دلـت میاد کسـی رو ناراحـت کنی،
سکـــــــتوت میکنی و فقط یه لبــــخند به خـدا میزنی...
به سلامتـــــــــیه کسـی که نمی شـناستت
اما نوشــــــته هـاتو میـخونه
تا از درونـت با خبـر بشه
نظر مــیده...
نه واسـه اینکه خوشــش اومده
واسه اینکه بهـت بفـهمونه که تنــــها نیستی...

