کـآش مـی شـد مُــرد
مـثـلِ راه رفـتـن
خــوآبــیــدن
خــریــد کـردن
کـآش مـی شـد خـواسـت
و مُــرد ... !
چند وقتـےست
هر چـہ مـےگردم
هیچ حرفـے بهتر از سُکوت پیدا نـِمـےکنم
نگآهم امٌـآ . . .
گاهـے حرف مـے زند
گاهـے فریــآد مـےکشد
و من همیشـہ بـہ دنبال کسـے مـےگردم
کـہ بفهمد
این نگآه خستـہ
چـہ مـےخوآهد بگوید
خـــوابهـایـم گاهــ ـــــی...
زیباتر از زندگـــی ام مـی شـونــد...
کـاش گـ ـــاهــی...
بــــــرای همیشه خـــواب مــی مــانــدم....!!
دست به صورتم نزن!
می ترســــــم بیفـــتد قاب خندانی که برچهره دارم
وبـــــــعدسیل اشـــکهایم تورا باخودببرد.
مطمعنم پیرزن بداخلاقی میشم،
پیرزنی که حوصله نوه هاشو نداره!
پیرزنی که همش میخواد تنها باشه
پیرزنی که تو کنج یه اتاق تاریک رو تخت دراز میکشه،
و خیره میشه به سقف
و ساعت ها بدون پلک زدن به خاطرات خوش یکی دو سال دوران جوونیش فکر میکنه!