چرک نویس عزیزم

چرک نویس عزیزم

چرت های خودم و چرت های دوست داشتنی ام
چرک نویس عزیزم

چرک نویس عزیزم

چرت های خودم و چرت های دوست داشتنی ام

هیچی...

وقتی کسی ازت میپرسه چته

و تو میگی هیچی،

ینی تو هم یکی از ناراحتیامی...فقط ولم کن!!!

سلامتیم

ﻧﺎﭘﻠﺌﻮﻥ ﺑﻨﺎﭘﺎﺭﺕ: ﺍﮔﺮ ﻧﯿﻤﯽ ﺍﺯ ﻟﺸﮕﺮﯾﺎﻧﻢ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻓﺘﺢ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ... ﺁﺩﻭﻟﻒ ﻫﯿﺘﻠﺮ: ﺍﮔﺮ ﻣﻬﻨﺪﺳﺎﻥ ﺍﺳﻠﺤﻪ ﺳﺎﺯ ﻣﻦ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺗﻮﻟﺪﻡ ﻧﺎﺯﯼ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﺑﻤﺐ ﺍﺗﻤﯽ ﻣﯿﺸﺪ. ﭘﺒﺎﻣﺒﺮ ﺍﻋﻈﻢ)ﺹ :( ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺗﺮﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﯼ ﻋﻠﻢ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺭﺳﯿﺪ . ﺑﻦ ﻻﺩﻥ: ﺍﮔﺮ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﺮﺩﺍﻧﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﻬﺪﺷﺎﻥ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﻨﻨﺪ ﺩﺭ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﭘﺎﺭﺱ ﺑﻪ ﮐﺎﻭﺵ ﺑﭙﺮﺩﺍﺯ . ﺍﺳﮑﻨﺪﺭ : ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﯼ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﮐﺸﻮﺭﺵ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪﻩ ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﮐﻨﺪ. ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺍﻫﻞ ﺍﻣﭙﺮﺍﻃﻮﺭﯼ ﭘﺎﺭﺱ ﺍﺳﺖ . ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻫﻤﻪ ♥ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﻬﺎ ♥

اشک

اشکها قطره نیستند

بلکه کلماتی هستند

که می افتندفقط به خاطر اینکه

پیدا نمیکنندکسی را که معنای آنها را بفهمد!!!

غم

ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﺑﺎﺭ ﺧﺪﺍﯾﺎ ! ﺗﻮ ﻛﻪ ﺑﺸﺮ ﺭﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻏﻢ ﺭﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﭼﺮﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪﯼ؟ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﮔﻔﺖ: ﻏﻢ ﺭﺍ ﺁﻓﺮﯾﺪﻡ ! ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﻣﻦ ﻛﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺷﻨﺎﺳﻤﺶ ﺗﺎ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺧﺎﻟﻖ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﺪ

سالاد شیرازی

گوجه مال ورامینه خیار مال مازندران پیاز مال دماوند اونوقت اینا رو که خرد میکنی،میریزی تو کاسه،میشه سالاد شیرازی!!:| والاااا...

خسته..فروغ

شعر فروغ فرخزاد...

خسته...

قشنگه...

.

.

.

.

ادامه مطلب ...

پشت دریا ها...

"پشت دریا شهری است"
قایقی خواهم ساخت،
خواهم انداخت به آب.
دور خواهم شد از این خاک غریب
که در آن هیچ‌کسی نیست که در بیشه عشق
قهرمانان را بیدار کند.

قایق از تور تهی
و دل از آرزوی مروارید،
هم‌چنان خواهم راند.
نه به آبی‌ها دل خواهم بست
نه به دریا-پریانی که سر از خاک به در می‌آرند
و در آن تابش تنهایی ماهی‌گیران
می‌فشانند فسون از سر گیسوهاشان.

هم‌چنان خواهم راند.
هم‌چنان خواهم خواند:
"دور باید شد، دور."
مرد آن شهر اساطیر نداشت.
زن آن شهر به سرشاری یک خوشه انگور نبود.

هیچ آیینه تالاری، سرخوشی‌ها را تکرار نکرد.
چاله آبی حتی، مشعلی را ننمود.
دور باید شد، دور.
شب سرودش را خواند،
نوبت پنجره‌هاست."

هم‌چنان خواهم خواند.
هم‌چنان خواهم راند.

پشت دریاها شهری است
که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.
بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، خانه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود
و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.

پشت دریاها شهری است
که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان سحرخیزان است.
شاعران وارث آب و خرد و روشنی‌اند.

پشت دریاها شهری است!

قایقی باید ساخت.


خیلی قشنگه...دوست دارم


خزان عشق...

آهنگیه که الان دارم یاد میگیرم بزنم

قشنگه یکم هم سخت...

راسشو بگم هنو از رو متنش نخوندم..

فعلا شما ها بخونید

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.


ادامه مطلب ...