در سال 1391 وقت های زیادی بودند که من اذیتتون کردم
مزاحمتون شدم
ناراحتتون کردم
اعصابتونو خرد کردم
بعضی وقتا پستای چرت و پرت گذاشتم . . . . . . .
اما امروز فقط می خوام بگم که . . . .
در سال 1392 بازم همین بساطه می خوام این کارها رو تکرار کنم حالا خود دانی!
ســـــــــــــــلام به همه عزیزایی که سری ب این وبلاگ خاک خورده میزنن
خوبین؟خوشین؟
مرسی از همتووووووووووووووووووون
یه عیدی خیلیییییییی خیلیییییییییی کوچیک براتون داشتم
امیدوارم خوشتون بیاد...
البته زیاد خوب نیس
اگه گوش دادی خوشحال میشم یه نظر کوچولو هم بدین
مرسیییییییییییییی
عید همتون هم مباااااااااااااااااااارک
نمیدانم دوستش دارم یا نه؟!
با هم قدم میزنیم...
با هم میخوابیم...
دلم که می گیرد آغوشش را باز می کند و بر گونه هایم بوسه میزند..
اما نمیدانم دوستش دارم یا نه!!!
تنهاییم را میگویم...
و بالاخره خواهی فهمید که :
همیشه یک ذره حقیقت پشت هر” فقط یه شوخی بود ” هست .
یک کم کنجکاوی پشت ” همین طوری پرسیدم ” هست .
قدری احساسات پشت ” به من چه اصلا ” هست .
مقداری خرد پشت ” چه میدونم ” هست .
و اندکی درد پشت ” اشکالی نداره ” هست .
مــــــرا کــه هیــچ مقصـــدی بــه نامـــــم ..
و هیــــچ چشمــــی در انتظــــارمـ نیسـت را !
ببخشیـد !
کــه بـا بـودنـــمـ تـــــرافیـک کــــــرده امـ !
نیاز من ب حس تو مثل نمازه عاشقاست
میگن حساب عاشقا از همه آدما جداست
وقتی تموم جاده ها هم قدم تو می شدن
هیجکی ترانه ای نگفت برای تو ب غیر من
برای تو ب غیر من
برای تو ب غیرمن
برای تو و ب غیرمن
وقتی بارون چشم تو چشم منو تر می کنه
میریزه روی گونه هات دردم و بدتر میکنه
هیچی نمیشعه از تو گفت وقتی تو خود توئی
اونی ک من اسیرشم اون ک رها شده توئی
نیاز من ب حس تو مثل نمازه عاشقاست
درسته که زندگی دو روزه..
ولی گاهی همین دو روز انقد مزخرف و غیر قابل تحمل میشه
که آدم دوس داره فقط تموم شه...
...
نه تو می مانی
و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود،
جامه اندوه مپوشان هرگز.
سهراب سپهری

خدایی خیلی قشنگه...
یکم طولانیه...ولی بد نیس بخونین
...
تشریف ببرین ادامه مطلب



.
.
.