سخــت است
درکـــ کردن دختری که
غم هایش را خودش میداند
و همه تنها لبخندش را می بینند
و هیچ کس جز همان دختر نمی داند
که چقدر تنهاست که چقدر می ترسد:
از باختن ، از اعتماد بی حاصلش ،
از یخ زدن احساس و قلبش و از زندگی
بریدن از زندگی میدونی ینی چی؟؟
اینکه هرشب،درداتو با خودت ببری روی تخت...
با هندزفری و همون آهنگای غمگین همیشگی...
هرچقدر زار بزنی دلت خالی نشه!!
اشکات نتونه آتیش دلتو خاموش کنه...
گریه میکنی چون شب گریه ها برات شده یه عادت...
ذره ذره تمومت میکنه!!
بعدش یواشکی با خودت میگی:
ینی اگه فردا صبح بیدار نشم...واقعا اتفاق خاصی میوفته؟؟؟
به امیــد روزی که قصــه ی زندگیـمون،
با یکـی بود هـنوزم هسـت،
آغـــــــاز،
و بـا قـصه مـا بـه سـر رسـید،
حتـی کـلاغـه هـم بـه عشـــقش رسـید،
پــایـان یابــد...
ﺯﻧﺪﮔـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــﯽ
ﮐﻼﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯ
ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻧــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــﺪﺍﺭﻡ
ﺗـــــــــــــــــــــــ ـــــﻮ ﺑﺮﺩﯼ