چرک نویس عزیزم

چرت های خودم و چرت های دوست داشتنی ام

چرک نویس عزیزم

چرت های خودم و چرت های دوست داشتنی ام

سخت است


سخــت است

درکـــ کردن دختری که

غم هایش را خودش میداند

و همه تنها لبخندش را می بینند

و هیچ کس جز همان دختر نمی داند

که چقدر تنهاست که چقدر می ترسد:

از باختن ، از اعتماد بی حاصلش ،

از یخ زدن احساس و قلبش و از زندگی

زندگی


زنــدگـی ، اتّفــاقِ نـادریـست !
کـه بــرایِ بـعضـی از زنــــده ها می اُفتــد !

مدتیست


لبخنــد میزنم...بی دلیـل!

عشــق میورزم...بی تناسـب!

زندگـی میکنم...بی خـیال!

مدتیســت...

بریدن...


بریدن از زندگی میدونی ینی چی؟؟
اینکه هرشب،درداتو با خودت ببری روی تخت...
با هندزفری و همون آهنگای غمگین همیشگی...
هرچقدر زار بزنی دلت خالی نشه!!
اشکات نتونه آتیش دلتو خاموش کنه...
گریه میکنی چون شب گریه ها برات شده یه عادت...
ذره ذره تمومت میکنه!!
بعدش یواشکی با خودت میگی:
ینی اگه فردا صبح بیدار نشم...واقعا اتفاق خاصی میوفته؟؟؟

امیــد


به امیــد روزی که قصــه ی زندگیـمون،

با یکـی بود هـنوزم هسـت،

آغـــــــاز،

و بـا قـصه مـا بـه سـر رسـید،

حتـی کـلاغـه هـم بـه عشـــقش رسـید،

پــایـان یابــد...

مــــــن


مــن
در ســرزمینــی زنـدگـی میکنمــ
کـه تنهــا { خـدایــش } از پـشتــ
خنجــر نمیـزنــد...

تو بردی


ﺯﻧﺪﮔـــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــﯽ

ﮐﻼ‌ﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﻮﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯ

ﻣﻦ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺎﯼ ﺑﺎﺯﯼ ﻧــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــﺪﺍﺭﻡ

ﺗـــــــــــــــــــــــ ـــــﻮ ﺑﺮﺩﯼ

کاش


کاش می شد زندگی را عوض کرد،

مثل "چای"


وقتی که سرد می شود ...

کاش


کاش تلخی زندگی کمی الکل داشت
شاید کمی مستمان میکردو درد رو نمیفهمیدیم.....


دروغ


بـہ ما בروغ میگفتند :

بزرگ شویـב בرבها را فراموش میکنیـב؛

בرست ایـטּ است :

زندگے آنقـבر בرב בارב ڪـہ

از בرב نو בرב ڪهنـہ فراموش میشوב